سفارش تبلیغ
صبا

امانت فروشی

امانت فروشی...!

کودک که بودم، خییییلی کودک که بودم (شاید 7-8 ساله) یکی از اصلی ترین هنجارهایی که  توی خانواده و جامعه به اشکال گوناگون به ما دهه شصتی ها یاد داده می شد "امانت داری" بود.

البته بر خلاف باقی هنجارها و تابوهایی که به ما تزریق می شد "امانت داری" به واقع یکی از زیباترین،کارآمدترین و حسنه ترین خصوصیاتی بود که بهمون آموخته می شد.

خب...

تا اینجا همه چیز داره درست و خوب پیش میره.

امـــــــــــــــا...

اما امان از ذهن پویشگر و کنجکاو نگارنده در دوران کودکیش.

چالشی که در این میان برای من ایجاد شده بود فروشگاه هایی بود که تحت عنوان "امانت فروشی" به کسب و کار می پرداختند.

این کودک پوینده و پر از سوال اینجا سوالی که براش ایجاد شده بود این بود که مگه چیزی که به امانت سپرده شده رو هم می فروشند؟!

این که می شد خیانت در امانت!

وااااای  یعنی چی؟

بعد توی ذهن خودم دائم اون شخص امانت داده رو متصور می شدم که به اون فروشگاه مراجعه کرده و در کمال ناباوری با این مشکل مواجه شده که جنس،کالا، و اصلا هر چیزی که به امانت پیش اون مغازه دار سپرده بوده به فروش رفته و با خیانتی بزرگ در امانتی که داده مواجه و با فروشنده دست به گریبان شده و بد و بیراه و دشنامه که نثار فروشنده ی حقه باز و خائن می کنه.

پیش خودم می گفتم پس چرا هیچ وقت مشاجره و مجادله ای رو نمی بینیم توی اون مغازه. اصلا چرا اینقدر علنی روی تابلوی دم در مغازه نوشته "امانت فروشی" و بـــــــــــاز هم مردم به اون طرف اعتماد می کنن و اجناسشون رو به امانت نزد اون طرف می سپارن.

هممممیشه هم اون صاحب مغازه ای که پشت میزش نشسته بود در نظرم یه چهره ی منفوری داشت.

گذشت و گذشت و ما همچنان با این چالش دست به گریبان بودیم تا اینکه بالاخره دوزاریمون افتاد که از قضا آرزوی اون شخص امانت دهنده اینه که امانتی ای که داده به فروش بره! و از قضا به بالاترین قیمت ممکن هم فروش بره!!!

----

دورانی داشتم برای خودم! یه پا فیلسوف به تمام معنا!

----------------------------

پ ن: آزاد...






تاریخ : سه شنبه 93/2/16 | 1:23 عصر | نگارنده : بی خواب | نظرات مرتبط با مطلب ()
       

.: Weblog Themes By BlackSkin :.