واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند!!! گوئیا باور نمی دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند... صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گوئی که شعر حافظ از بر می کنند خدایا کفر نمیگویم، غرورت را برای تکه نانی



پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

الهی به امید تو
---
سلام.
تصویری که مشاهده می کنید لوگوی اصلی وب سایت اسفندیار رحیم مشایی هست.
عکس های مختلفی رو از این پروفسور عالیقدر توی این لوگو می شه دید.
ولی بارزترین عکس می شه به گوشه ی سمت راست لوگو،یعنی عکسی که پروفسور رحیم مشایی و مولتی پروفسور احمدی نژاد در کنار هم به هم چسبیدن.
حالا به اون چسبیدن! کاری نداریم.نکته ی بارز توی این عکس از نظر من می دونید چیه؟
عجیب نیست که توی این عکس از کل جمال زیبای مولتی پروفسور احمدی نژاد فقط قسمت تحتانی چهره ی ایشون،یعنی لب و دهان ایشون نشون داده شده و در عوض یه عکس تمام رخ رو از پروفسور رحیم مشایی توی تصویر می بینم!
نمی دونم تونستم تحلیل خودم رو سربسته (جوری که وبلاگم فیلتر نشه توی این فضای فاشیستی) بیان کنم؟
لطفا تحلیل خودتون رو از این عکس بگید...
---
یاعلی

این روزا یه احساسی دارم که هر چیزی که منو به گذشته ی دورم نزدیک می کنه بی نهایت برام جذاب،هیجان انگیز و خوشحال کننده ست
حالا اون چیز می تونه هر چیزی باشه.
شی،فیلم،داستان،کارتون،هر چی...
---
این ساعت رو می بینید؟
اینو مادر گلم برام گرفتن چون از حسم خبردارن.
دسسسستش درد نکنه.اگه بدونید چققققدددرررر برام ارزش داشت این کارشون.
از سر کار که اومدم دیدمش.ساعت ده شب هنوز لباسامو در نیاورده بودم ولی شروع کردم به برق انداختنش
تازه قراره یه دونه از اون رادیو فسیل قدیمی ها هم برام پیدا کنن و بخرن.البته به شرطی که مثل سانتریفیوژ کار کنه! چون می خوام ببرم خونه ی خودم
خلاصه اش اینکه در به در پاکی و سادگی گذشته هام و می خوام با مرور اون ایام یه مقدار خودم رو بهتر بشناسم و تا بتونم اطرافم رو بهتر بشناسم در نتیجه ش.
---
دور جدید دارمکافات پیچیدگی نسبی گذشته رو نداره.ساده تره.البته همین سبک نگارش دارمکافات قبلی خودش کلی نسبت به نوشته هام توی تبیان راحت الهضم تر بود!
---
کلاً توی این دنیا هر چی بیشتر بدونی سخت تر زندگی می کنی
"نقل قول از یه مشتری که LCD ش سوخته بود و آورده بود واسه تعویض به خیال خودش!"
---
بگذریم،ساعتو نیگا چه نازه

پشت این دیوار بلند آجری،
که نوای آجرهایش چون پتکی تپیده بر دلم،
رنگ عشق نور و سرور خود را از دست داد،
بگرفت جای محبت را کفر.
کفر را در دل مردم باید دید!
باید خواند!
| Design By : Pichak |